تبليغاتX
کابوس وحشتناک عشق - خدایا صدایم کن......
.........نمی دانم چه می خواهم بگویم ..........
خدايا ! وقتیكه دل گرفته وغمدار است وقتی همه دوستان دشمنند وقتی سوختن

تنها علاجش ساختن

است وقتی دوست داشتن پايانش از ياد بردن است وقتی در همه راهها چاهی 

 پنهان است وقتی اسمان

بالای سرت از دود دلهای گرفته سياه است به چه می توان خود را دلخوش كرد؟ پس 

نا اميدانه به سوی 

تو چشم دوخته ام تا دستم بگيری و از اين ظلمت رهايی ام بخشی چرا كه عمريست

 در پس كوچه های

خيالم قدم می زنم و ترا نمی يابم صدايم كن قبل از انكه به انتها برسم ......

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 21:16  توسط آیدا |