![]() |
![]() |
|
| .........نمی دانم چه می خواهم بگویم .......... |
|
يکی با يک نگاه از دیگری خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا
جايی که زندگيش رو پای عشقش ميذاره ... اما یکی باور نميکنه ... چون يک چيزهايی ديده و شنيده... تا یکی مياد دیگری رو باور کنه ، یکی دلسرد و خسته ميشه ... ميره .چون عشقی وجود نداشت!! تا همدیگرو بشناسند ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 15:34 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 |
|
RSS
|