تبليغاتX
کابوس وحشتناک عشق - اینگرید برگمان
.........نمی دانم چه می خواهم بگویم ..........
 ديدی تا حالا اگر کسی رو دوست داشته باشی دلت نمياد اذيتش کنی؟ دلت نمياد

شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکنی؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت

 کنی حتی اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتی اگر از اون فقط های های

 گريه   شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتی اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به

شاخه نازک تنهايی تکيه کنه ديدی؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسی از کنارت

 رد ميشه که بوی عطرش رو ميده چه حالی ميشی؟ بر ميگردی و به اون رهگذر

 نگاه ميکنی تا مطمئن بشی خودش نبوده ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 12:38  توسط آیدا |