![]() |
![]() |
|
| .........نمی دانم چه می خواهم بگویم .......... |
|
غمت را با شمع گفتم آنقدر سوخت كه از كرده پشيمانم كرد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 16:33 توسط آیدا |
|
|
کاش هیچکس تنها نبود ٬ کاش دیدنت رویا نبود ٬ گفته بودی می مانم ولی رفتی و
گفتی که اینجا جا نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود یک نفر آمد صدایم کرد و رفت با صدایش آشنایم کرد و رفت پشت پرچین شقایق که رسید ناگهان تنها رهایم کرد و رفت... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 اردیبهشت1385ساعت 13:57 توسط آیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 21:40 توسط آیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 21:33 توسط آیدا |
|
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل چه کنم با این درد دل من ای دل من ...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 14:5 توسط آیدا |
|
|
دیگه از خسته گیهام خسته شدم خسته شدم
دیگه از بسته گیهام بسته شدم بسته شدم می زنم تیغ به بند بستگی مگه آزاد بشم ز خستگی مگه آزاد بشم ز بستگی بسه تنهایی دیگه توی قفس بسه این قفس بدون همنفس دیگه بسه تشنگی بدون آب خوردن فریب و نیرنگ سراب واسه هر کی دل من تنگ می شه تا می فهمه دلش از سنگ می شه دوستی از رو زمین پاک شده مردی و مردونگی خاک شده هر کی فکر خودشه تو این زمون تو نخ آب یخ و گرمی نون باید حرف دلمو گوش کنم همه دنیا رو فراموش کنم دستمو بلند کنم به آسمون خودمو رها کنم از این و اون د لمو جدا کنم از آدمـــا سینمو پر کنم از یاد خدا دیگه بسه دیگه بسه انتظار ابر رحمت بر سر دنیا ببار شب تار شب تار شب تار آسمون خورشید و بردار و بیار
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 13:35 توسط آیدا |
|
|
هيچ وقت دل به کسی نبند… چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ...
ولی اگه دل بستی…… هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه که ديگه پيداش نميکنی……!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 10:46 توسط آیدا |
|
|
خاطرات عشق تو هرگز چون دیگر خاطراتم خاک نخواهد خورد . یاد تو و خاطرات شیرینت در دفتری از جنس بلور هر روز صیقل می خورند و به سان آینه ای شفاف می گردند . هر بار که در سرزمین خاطره ها پرسه می زنم ، حادثه یک روز همیشه مرا به توقف وا می دارد . آن روز بزرگ و پر هیجان ، وقتی پی به عمق صمیمیت و بی ریایی تو بردم ، همان روز تمام پیکرم بستری شد برای آرامیدن لحظه های عاشقی . با تمام قدرت و قوای جسمی ام لرزیدم ، لرزیدم تا در لحظه ای نشاط آور هر آنچه خوب و بد بود مثل آواری در وجودم فرو ریزد. تمامی احساسم را حس عظیمی تحت الشعاع قرار داده بود وآنوقت بود که دریافتم حس عاشقی را ............. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 14:47 توسط آیدا |
|
|
یا سها شاهد بودند ماهی های قرمز و سبزه ها نیز . همین امروز به خودم قول دادم که هیچ وقت بی یاد تو نباشم و هرگز نام تو را ازبرگ برگ دفترم پاک نکنم . اگر دفترها نباشند،اگر کلمه ها و مداد ها نبا شند،در خود فرو می ریزم ، می شکنم ، امّا نمی میرم ، مثل آیینه ای که هزار تکه می شود ، اما هر تکه اش هنوز آینه است. اگر نام تو نباشد ، اگر تو را ( حتی از دور دست ترین نقطهً دنیا ) احساس نکنم و عطر حرفهایت مشا مم را ننوازد ، می میرم . بدون کلمه ها می توانم زندگی کنم ، اما زندگی بی تو یک مرگ غریب است .... اگر کلمه ها نبا شند می توانم حرف دلم را نقاشی کنم اما اگر تو نباشی همه شمعها یکباره خاموش می شوند ...... دلم را به یاد تو و آرزوهای سبز آمیخته ام .کاش یک تکه ابر بودم ، فا رغ از کلمه ، حرف و صوت . سپس هر وقت دلم برایت تنگ می شد ، باران می شدم و بر سر و رویت می باریدم ...... کاش فقط برای تو می خندیدم ، فقط برای تو می نوشتم ، فقط برای تو لبخند میزدم ، فقط برای تو می گریستم ، فقط برای تو زندگی می کردم و فقط برای تو می مردم ...... اگر گلها نباشند ، اگر پرنده ها نباشند ، اگر رودها نباشند ، اگر نسیم ، شبنم و خورشید نباشند ، هیچ اتفاقی نمی افتد ، اما اگر تو نباشی قلب کوچک من برای همیشه از حرکت می ایستد..............! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 14:32 توسط آیدا |
|
|
ای عشق راه دور من
شكسته ی غرور من حادثه رفتن تو بود مهم نبود غرور من مهم نبود شكستنم به پای تو نشستنم مهم تو بودی عشق من نه قصه ی دلبستنم اشكام به وقت رفتنت عذاب تلخ باختنت ارزششو داشت عشق من معجزه ی شناختنت مهم نبود دلسوختنم دور از تو پرپر زدنم به افتخارعشق تو می گم كه بازنده منم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 10:39 توسط آیدا |
|
|
سلام بهترينم ٬ زيباترينم ٬ مهربو ن ترينم
بااينكه حرفامو نمی خو نی ولی می خواستم بهت بگم كه من جز تو به هيچ كس ديگه ا ی نمی تونم فكركنم گل قشنگم فرشته ی خوش قلبم
ازخدا می خوام كه بتونم يه روزی دوباره نگاه آسمو نيتو زيارت كنم تو خود جلوه ی عشقی من بی تو يه ناتمومم..... برگرد..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 10:34 توسط آیدا |
|
|
تو رو خدا برگرد
|
||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 10:27 توسط آیدا |
|
||||||
|
کام من تشنه زهریست به دستت
لبریز کن این جام هوس را بگذار که تا سرد کند جام سیاهت شرر بی سر و سامان هوس را هوس ای آب خنک بر سر من هوس ای ناجی من وقت نیاز چـه بگویـــم که چه کـــردی با من من همه دود شدم در ره تو تو همه غرق شدی در تن من آخرم هیچ نشد از دل تو در بر من آخرم هیچ نشد از بر من در دل تو ای کــاش که از بدو ورودت دل من یـخ می زد و میمرد تا که دستم یاری از دست سیاه تو نمی جود....
رشعر : نو ید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 14:13 توسط آیدا |
|
|
ای تنها واژه دوست داشتنی و ای زیبا ترین کلام برای گفتن اکنون که ترا ندارم چه کسی را باید دوست
بدارم که محبت تو ٬ مهر تو ٬ صبوری تو ٬ وفای تو ٬ عشق تو و........ را برای من معنی دهد. به خدا قسم که هیچ کس جای خالی ترا برایم پر نمی کند و تا ابد مهر تو و نام تو و خاطرات ترا از یاد نخواهم برد و فراموشت نخواهم کرد ....... دوستت دارم تا ابد .......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 13:26 توسط آیدا |
|
|
یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم .وسعت قلب من و تو به اندازه تمامی دریاها ی
آبی و آرام دنیاست در این وسعت آرام هرگز رد پای نفرت و کینه نخواهی یافت . ای آهوی گریز پای من ،
تو پاک و ساده مثل
آب با یک تجسم ساده می شکنی . حتی یک نگاه خالی از احساس و التماس می
تواند بین من و تو مانعی شود .
حتی یک آه می تواند روی آینه ات غباری بنشاند. عزیزم هرگز از تماشای فاصله ها خرسند مشو . شاید بهتر آن باشد که چشم در
چشم هم بدوزیم بی سخن ، تا
نگاه هایمان در گریز آرزوهایمان گره بخورند . شاید بهتر آن باشد که روزی تو هم ای
بزرگ و دست نیافتنی مثل بتی در معبد عشق من جای گیری .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 21:4 توسط آیدا |
|
|
دچار يعنی عاشق و فكر كن كه چه تنهاست اگر ماهی كوچك دچار دريای بيكران باشد......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 20:0 توسط آیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 19:43 توسط آیدا |
|
|
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 19:12 توسط آیدا |
|
يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی...... یادت باشه همیشه بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 18:39 توسط آیدا |
|
|
من
پری کوچک غمگينی را ميشناسم که در اقيانوسی مسکن دارد و دلش را در يک نی لبک چوبين مينوازد آرام ، آرام پری کوچک غمگينی که شب از يک بوسه ميميرد و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهد آمد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 18:12 توسط آیدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 17:59 توسط آیدا |
|
|
اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 17:55 توسط آیدا |
|
|
انقدر اسمت رو مشق كردم حتي دفترا هم از من بد ميگن چرا رفتي خدا ميدونه!
اما هيچ وقت آزادم نكردي گذاشتي تا تو بلاتكليفي بمونم من خيلي خوشبختم خيلي خيلي چون جاي شادي از عشق تو خدا كاري كرد كه غم عشقت تو دلم باشه كاري كرد كه هر شب برات اشك بريزم و به يادت ستاره هاي آسمون رو نگاه كنم آره خوشبختم چون هر شب به ياد خوبيهات اشك ميريزم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 17:50 توسط آیدا |
|
|
ببين تو هم منو تنها گذاشتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 17:46 توسط آیدا |
|
|
ما به هم نميرسيم مثل خورشيد مثل ماه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 16:19 توسط آیدا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 15:58 توسط آیدا |
|
|
عزیز من ناخواسته كوله بارتو بستی و از ديار عشق من رفتی اما ندونستی من تو اين ديار واست قصری پنهون كرده بودم خدا كنه دوباره به هم برسيم ... نفرين به اون كسی كه مارو از هم جدا كرد.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 15:54 توسط آیدا |
|
|
هرگز نگو براي هميشه وقتي ميدوني جدا ميشي هرگز نگو دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نميدي درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد هرگز به چشماني نگاه نکن وقتي قصد دروغ گفتن داري هرگز سلامي نده وقتي ميدوني خداحافظي در پيشه قلبي را قفل نکن وقتي کليدش رو نداري و کسي رو که دوست داري به اين آسوني ها از دست نده , شايدهيچوقت کسي رو به اون اندازه نخوای .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 15:45 توسط آیدا |
|
|
هركسی درسينه دلی داشت به دلداری داد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:46 توسط آیدا |
|
|
واسه يك دل يه دلبر بسه اگه دوتا بشه يكيش هوسه اگه سه تا بشه دنيا قفسه.......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:42 توسط آیدا |
|
|
به سراغ من اگر می آ یید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنها ئی من .......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:32 توسط آیدا |
|
|
فقط با بودن تو
دنيا رو قشنگ مي بينم بمون كنارم عزیزم تا هميشه واست بميرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:25 توسط آیدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:18 توسط آیدا |
|
|
تو واسم عزيزتريني |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 14:13 توسط آیدا |
|
|
تا میتوانی درجهان يكرنگ باش
قالي از صدرنگ بودن زير پا افتاده است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 13:59 توسط آیدا |
|
|
نمی دانی چه دلتنگم چه بی تابم چه غمگینم چه تنهایم
ترا هر شب صدا کردم نمی بینی نمی خوابم ؟!! بیا تا باورت گردد که بی تو کمتر از خاکم ولی با تو به افلا کم بیا با آرزوهایم بسازم خا نه ای در دل سراغم را نمی گیری مگر بیگانه ای با دل .... ؟!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 13:53 توسط آیدا |
|
|
عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست.
عشق آن است كه يكي براي ديگري چتري شود. و او هيچ وقت نداند كه چراخيس نشد.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 13:36 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 |
|
RSS
|