![]() |
![]() |
|
| .........نمی دانم چه می خواهم بگویم .......... |
|
يادته اون عشق رسوا يادته
اونهمه ديوونگي ها يادته تو ميگفتي که گناه مقدسه اول و اخر هر عشق هوسه آدما اخ ادماي روزگار چي می مونه از شماها يادگار ديگه از بگو مگو خسته شدم من از اون قلب دو رو خسته شدم نمي خواي بموني توي اين خونه چشم تو دنبال چشماي اونه.... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:36 توسط آیدا |
|
|
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بي سروپايي نكنيم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:31 توسط آیدا |
|
|
پس از لحظه های دراز يك لحظه گذشت برگی از درخت خاكستری پنجره ام فرو افتاد دستی سايه اش را از روی وجودم برچيد و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم كه در خوابی دگر لغزيدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:23 توسط آیدا |
|
|
خستهام دوست دارم توی يک جای خلوت اروم و بی سر و صدا بميرم ديگه دوست ندارم ادمای دورو بی وفا و ............ نميخوام ببينمشون خسته ام خسته ....خيلی سخته ادم تو دلش هزار تا غصه باشه و واسه اطرافيانش فقط بخنده واسه اين خنده های زورکی خسته ام ديگه نميتونم وقت رفتنه .....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:19 توسط آیدا |
|
|
شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:16 توسط آیدا |
|
|
دل من
دل من خسته شعره تشنه برق نگاه یه کبوتر توی شعره شعر تو اشک صدامه آشنای لحظه هامه واسه هر لحظه سکوتم صدتا فریاد بهاره آره از خزون شعرات تو کشوندی منو تو بهار چشمات |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:15 توسط آیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:10 توسط آیدا |
|
|
چنان دل كندم ازدنيا كه شكلم شكل تنهايست
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:9 توسط آیدا |
|
|
به چشم های خود بياموزيد که به کسی نگاه نکن اگر نگاه انداختند عاشق نشوند
اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند واگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:7 توسط آیدا |
|
|
اي عشق من
هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من گلكم روزها در پي ديدنت بودم و حال در پشت پنجره اتاقم تنها تو را مي خوانم و خاطراتت را خواهم ماند تنها در انتظار دوباره ديدنت مي دانم گريان نمي مانم خندانم روزي براي ديدنت روزي خواهم آمد تا طلوع چشمان تو پاياني باشد بر انتظارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 19:2 توسط آیدا |
|
|
||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 18:51 توسط آیدا |
|
||||||
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 18:27 توسط آیدا |
|
|
كسي رو واسه دوست داشتن انتخاب كن كه قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي واسه اينكه توي دلش جا بشي خودتو كوچيك كني
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 17:6 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 16:47 توسط آیدا |
|
|
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است در تنگ قفس باز است و افسوس که بال مرغ آوازم شکسته است نمی دانم چه می خواهم بگویم غمی در استخوانم می گدازد خیال ناشناسی آشنا ره گهی می سوزدم گه می نوازد پریشان سایه ای آشفته آهنگ ز مغزم می تراود گیج و گمراه چو روح خوابگردی مات و مدهوش که بی سامان به ره افتد شبانگاه درون سینه ام دردیست خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم غمی آشفته دردی گریه آلود نمی دانم چه می خواهم بگویم نمی دانم چه می خواهم بگــــــــــــــــویم ................ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 31 فروردین1385ساعت 14:31 توسط آیدا |
|
|
دلتنگي هاي ادمي را باد ترانه اي مي خواندو روياهايش را اسمان پر ستاره ناديده ميگيرد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:27 توسط آیدا |
|
|
عاشق شو و بگذار عاشقت شوند خودخواه نباش .
دل دادن جرم نيست دل شكستن جرمي است نا بخشودني پس هرگز دلی رو نشكن. زندگئ فقط حفظ بقا نيست بلكه زنجيره اي از لحظه هاي لذت بخش است. پس هرگز ان را با كارهاي اشتباه از دست ندهيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:23 توسط آیدا |
|
|
در چروك خنده اي وا مانده ام اين منم اينگونه تنها مانده ام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:16 توسط آیدا |
|
|
كاش مي شد من ازما جدا نبود كاش مي شد هيچ كس تنها نبود
كاش مي شد دشت دل خالي نبود عشق ها كمرنگ و پوشالي نبود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:15 توسط آیدا |
|
|
نقاش ازل طرح غم و درد و اميد بر صفحه خاطرات هر فرد کشيد بر پيکر تبدار و غم آلوده من طرح غم و درد دوست آورد پديد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:8 توسط آیدا |
|
|
هر جاي دنيا كه باشي دل من تو رو مي خواد روزگار ميگذردولحظه ها سپري ميشودو آن لحظه كه تو از من جدا شوي لحظه مرگ من است نگاه گرمت را از من مگيربراي هميشه دوستت دارم تويي عشق اول و اخرم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 19:3 توسط آیدا |
|
|
گفتم به مستي روكنم شايدفراموشت كنم
زندگي شايدنداردبايدفراموشت كنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 13:5 توسط آیدا |
|
|
اي دوست اين روزها با هر كه دوست ميشوم احساس مي كنم آنقدر دوست بوده ايم كه ديگر وقت خيانت است .....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 12:52 توسط آیدا |
|
|
مهم بود دلسوختنم
دوراز توپرپر زدنم به افتخارعشق تو مي گم كه بازنده منم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 20:33 توسط آیدا |
|
|
عشق يه كلمه ي سه حرفيه.اما تو با همين سه تا حرف براي من يه چهار ديواري درست كردي كه هر چي بيشتر تلاش ميكنم تا از اين چهار ديواري بيرون بيام كمتر موفق ميشم! خيلي دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 12:34 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل خرداد 1385 هفته چهارم اردیبهشت 1385 هفته سوم اردیبهشت 1385 هفته دوم اردیبهشت 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم فروردین 1385 |
|
RSS
|